تیم ملی ایران با وجود عملکرد موفق این روزها با یک زنگ خطر بزرگ مواجه شده است و رابطه مهدی طارمی و دراگان اسکوچیچ آتش زیر خاکستری بوده که حالا سر برآورده است.

از ابتدا هم مشخص بود که تیم ملی نباید در باد پیروزی مقابل تیم های سطح دوم و سوم آسیا بخوابد.

دراگان اسکوچیچ با وجود عملکرد خوب و قابل قبول با تیم ملی ایران به جز بازی با کره جنوبی هیچ محک جدی و سختی را تجربه نکرده است.

در بازی با کره جنوبی بود که عیار واقعی تیم اسکوچیچ خود را نشان داد و ایران در همه خطوط مخصوصا خط دفاع با بی نظمی و آشفتگی معناداری مواجه شد.

هر چند ایران حتی با وجود بازی نچندان خوب، می توانست کره جنوبی را هم شکست دهد و اگر دو شوت تماشایی عزت اللهی و طارمی گل می شد این اتفاق می افتاد.

اما نباید عملکرد تیمی ضعیف ملی پوشان مخصوصا مقابل کره جنوبی نادیده گرفته شود.

فارغ از بازی های گذشته بازی با کره جنوبی بیش از آن که نمایانگر برنامه های تاکتیکی دراگان اسکوچیچ باشد، تحت تاثیر خلاقیت های فردی ستاره های لژیونر بود.

همین شد که کره جنوبی با یک برنامه حساب شده و آنالیز دقیق در اکثر دقایق بازی توپ و میدان را در اختیار داشت.

تا جایی که کم تر توپی بود که به خوبی به مهاجمان تیم ملی نظیر سردار آزمون و مهدی طارمی می رسید.

در اینجا بخوانید:

به هر حال تیم ملی مقابل کره جنوبی به یک تساوی خانگی اکتفا کرد، اما پس از این بازی بود که آتش زیر خاکستر درون تیم سر بلند کرد.

دراگان اسکوچیچ در مصاحبه با یکی از رسانه های کشورش اجرا نشدن تاکتیک هایش توسط بازیکنان ایرانی را باعث توقف مقابل کره عنوان کرد.

مصاحبه ای که به مذاق مهدی طارمی خوش نیامد و با انتشار پستی کنایه آمیز به اسکوچیچ، مشکل تیم ملی را نه در بازیکنان ایرانی بلکه در جای دیگری دانست.

این پست مهدی طارمی و پاسخ کنایه آمیز او به اسکوچیچ نشان از دو دستگی و نبودن همدلی در تیم ملی دارد که تاکنون خود را نشان نداده بود.

در واقع مشخص است که اسکوچیچ هنوز نتوانسته خود را به عنوان جانشین کی روش برای برخی ستاره های تیم ملی جا بیاندازد.

این موضوع با نمایش ضعیف تیم ملی مقابل کره جنوبی و یک تساوی که می تواند به اندازه یک برد سه امتیازی ارزشمند باشد، خود را نشان داد.

در اینجا بخوانید:

کسب یک امتیاز مقابل کره جنوبی که اتفاقا با قدرت سال های درخشان خود فاصله زیادی دارد، از این جهت ارزشمند است که تیم ملی ایران مقابل این تیم بسیار متزلزل بود و تمام عیب های پنهانش هویدا شد.

عیب هایی که تنها به جنبه های فنی اختصاص ندارد و به نظر مدریت تیم ملی نتوانسته یک انسجام واقعی را در تیم حکم فرما کند.

حالا که این عیب بزرگ مشخص شده و هنوز تیم ملی موقعیت خوبی برای صعود به جام جهانی دارد، بهترین فرصت ممکن برای برطرف شدن آن در اختیار مدیران فدراسیون قرار دارد.

البته مدیران فدراسیون با انتخاب کریم باقری و البته تداوم حضور وحید هاشمیان آگاهی خود را نسبت به این مشکل نشان داده‌اند.

اما به نظر می رسد که تیم ملی هنوز هم به یک مدیر بزرگ برای جمع کردن حاشیه های داخل تیم، روی نیمکت خود احتیاج دارد.

تا زمانی که کی روش روی نیمکت بود، این خلا دیده نمی شد، اما حالا به نظر می رسد که یکی در حد و اندازه علی دایی می تواند مدیریت خوب و ایده آلی بر ملی پوشان حالا پرآوازه داشته باشد.

البته علی دایی بارها اعلام کرده که علاقه ای به کار بار فدراسیون فعلی را ندارد، اما ای کاش فوتبال ایران فرصت استفاده همه جانبه از همچون اویی را می داشت.