عکس جالب و نامرتبط، با یک داستان تاریخی به روایت تخیل سعی کرده شیخ مرتضی انصاری ملقب به شیخ اعظم انصاری را در مقابل میرزا تقی خان نوری قرار دهد.

حقیقت امر این است که از ابتدا قرار بود نامه امیر کبیر به میرزا تقی خان نوری به عنوان موضوع اصلی داستان تاریخی باشد، اما از ترس اینکه اصل موضوع خلط مبحث ظاهر آن شود، شیخ اعظم انصاری را جایگزین امیر کبیر کردیم.

اینکه هر دو در دو زمان دور از هم زندگی کرده‌اند روشن و مبرهن است، اما حقیقتش حوصله گشتن و پیدا کردن درباره شخصیت های سیاسی زمان شیخ انصاری را نداشتیم و دست آخر مجبور شدیم که این دو شخصیت را در کنار هم نشانده و در مقابل هم قرار دهیم تا داستان شکل تخیلی تری به خود بگیرد.

داستان تاریخی به روایت تخیلی از نامه شیخ انصاری به میرزا تقی خان نوری است و گلایه های آن را به شکلی زیبا و ادبی بیان می کند، خواندن آن را از دست ندهید تا بلکه دلی از عزای عکس جالب درآورید.

به نام خداوندگار هستی بخشی که دار و ندار ما از اوست و همه چیز ما و حیات ما وامدار نگاه او

میرزا تقی خان نوری سلام العلیکم

خواستیم پیرو رفتار شما در چند وقت اخیر عریضه ای بنویسیم تا بلکه باشد که به راه ثواب باز گردید و اینکه چه شد که این شد و چنین کردید و راه ضلالت در پیش گرفتید.

میرزا از شما ناامید شدیم، شما را فرد باهوشی دیدیم که با هر تک ما یک پاتکی بجا می زد و از مصاحبت با شما لذت می بردیم.

جایگاه شما هوش شما را تایید می کرد و اگر اینچنین نبود ما تعجب می کردیم.

در طنین صدای شما عطر دیانت را استشمام کردیم، اما انگار دماغ ما مشکل داشته و قدرت تعقل بویایی خود را از دست داده است.

خیانت شما را در زبان پیروز دریمی دیدیم و شنیدیم و طعم تلخ آن را چشیدیم. همچون زهر هلاهلی سر کشیدیم.

چرا چنین کردید، ما را از خود دور کردید و راه ناثواب در پیش گرفتید.

این دومین کنایه و طعنه شما به ما با زبان دریمی بود و اولی را بیش تر به شوخی انگاشتیم، اما انگار کوته بینی داشتیم.

از پیام های لرزان شما در تبر لرزشی که بگذریم رفتارتان را کجای دلمان بگذاریم و انگار در طاقچه جایی برای آن نیست.

در کنار ما مهر و محبت می پراکنید و با دشمن ما بر علیه ما دشمنی می کارید.

توطئه شما را نادیده می گیریم، اما فراموش نمی کنیم و از شما مراقبت می نماییم، باشد که به راه راست برگردید و خود را اصلاح نمایید.

چرا که احتمال می دهیم خدعه ای از جانب دشمن مکار و حیله گر باشد، که انشاءالله نباشد.

در عریضه جدید خود چیز دیگری وانمود نمودید، که نمی خواهیم به آن بیاندیشیم و آن را در ذهن خود بالا و پایین بیاندازیم.

دو امانت در دست شما داشتیم، امیدواریم که آنان را زایل نکنید، چرا که خیر و صلاح در آن است. هر چند که وانمود کردید که چیزی در آن نیست و آن را سبک شمردید.

انگار ما دستان خود را تا آرنج عسلی نماییم و در دهان جنابتان بگذاریم، آخرش اخ و پیف نثارمان می نمایید. هیهات از این همه بیداد که بر ما روا می نمایید.

علی ایحال به زودی امانت سوم را در یک عریضه تقدیم جنابتان خواهیم کرد، که راه رستگاری در آن است و حجت را بر ما و شما تمام می کند. باشد که از این در گران مایه به خوبی مراقبت نمایید، چرا که باید که چنین نمایید که در غیر آن راه ضلالت در پیش گرفته اید.

البته اگر دوباره مثل معما چو حل گشت آسان شود را زنده ننمایید و ودیعه ما را کوچک نشمارید.

این آخرین حجت من بر شما خواهد بود و دیگر باید خود راه ثواب را در بیش گیرید، باشد که انشاءالله به آن بازگردید و اشتباهات گذشته و روزهای اخیر را در خدعه پراکنی تکرار ننمایید.

ما با شما می مانیم، مگر اینکه شما خود راه خود را از ما جدا کنید و راه وارونه‌ای را در پیش گیرید که امیدواریم چنین ننمایید و در دام حیله مکّاران گرفتار نشوید.

هر چند که ما خود را به خدای خود سپرده ایم و دل در گرو او داریم و از جدایی شما بیمی نداریم، باشد که در راه راست آیید.

والسلام

امیدواریم از این داستان کوتاه لذت وافی را برده باشید. دیگر عکس های طنز، جالب و اجتماعی را در اینجا دنبال کنید.