عکس های طنز گرافیکی زیر ماجرای برخورد جالب شیر و روباه در جنگلی زیبا را به تصویر می کشد.

اینجا جنگلی زیبا است و کانگورویی جوان با سرعت بالا و پایین رفت و در میان گل ها راه می رود و آن ها را زیر پا له می کند.

روباه از راه می رسد و او را در حال پژمرده کردن گل ها می بیند. شروع به نصیحت کردن او می کند و در انتها برای ترساندن کانگورو خطاب به او می گوید که شیر حواسش به کارهای تو است و این رفتار تو را می بیند.

این رفتار را تکرار نکن، چرا که جنگل را نابود می کنی !

در حین گفتن جمله خود درباره حواس جمع شیر است که ناگهان شیر از راه می رسد و خیال می کند که روباه قصد کنایه زدن به او را دارد و دنبال تخریبش است.

غرشی می کند و با ناراحتی دستش را تکان می دهد و راهش را کج کرده و از روباه و کانگورو دور می شود.

روباه که موقعیت خود را در شورای عالی جنگلبانی به ریاست شیر در خطر می بیند، با دلهره و ترس خطاب به او می گوید، آقا من منظورم شما نبود که، داشتم این کانگورو نادون را نصیحت می کردم.

بابا من که در یک جمله از شما انتقاد نمی کنم، بابا این کتابا رو برای انتقاد از شما نوشتم می خواستم الان بیام که تحویلتون بدم !

شیر خطاب به روباه می گوید برو بابا تو که چیزی سرت نمیشه تو می خوای از ما انتقاد کنی ؟ …

عکس طنز ؛ وقتی روباه خودش را معلم همه می داند

اینجا داستان عکس های طنز گرافیکی و ماجرای شیر و روباه است به ادامه داستان توجه کنید:

شیر دور می شود و روباه که عصبانیت شدید شیر را می بیند، از ترس از دست رفتن جایگاه ناچیز خود می خواهد کتاب ها را آتش بزند.

روباه با خود می گوید، برای یک جمله کوتاه که نسبت به کس دیگری بوده است اینچنین ناراحت شده است، وای به حال اینکه این کتاب ها را ببیند !

در این حین شیر که با عصبانیت در حال دور شدن بود، تصویری از نصیحت آقایش به یکی از بزرگان در ذهنش خطور می کند.

در تصویری که در ذهن شیر نمایان می شود، آقایش با لهجه مشهدی به آن فرد بزرگ می گوید؛ “از گفتن حرفی که فکر می کنی با نظر من مخالف است، نترس چرا که ممکن است در آن نکته ای باشد که حکم راهگشا از یک بن بست باشد.”

آقایش ادامه می دهد که “نهایتش این است که من آن را نمی پذیرم و نگفتن آن باعث می شود یک راه جدید برای همیشه در خفا باقی مانده و در نطفه خفه شود”.

شیر با یاد آوردن این خاطره منصرف شده و به طرف روباه می رود و صحنه تلخ آتش زدن کتاب انتقادات را می بیند، با دست محکم به پس سر روباه می زند و فریاد می کشد که چه می کنی ای نادان !

چرا کتاب ها را می سوزانی ؟

روباه متعجب به شیر نگاه می کند و می گوید از ترس از دست دادن جایگاه خود این کار را کرده است !

شیر در این لحظه تصویر آقایش جلوی چشمش ظاهر می شود و قطره اشکی با تصویری به گمان آهسته از گوشه چشم او به پایین می افتد.

شیر با لهجه مشهدی به روباه می گوید وای بر من ، اگر دیرتر می رسیدم چه اتفاقی می افتاد این کتاب ها می سوخت و از دست می رفت !

روباه همچنان با تعجب به شیر نگاه می کند و می پرسد چرا لهجه شما عوض شد قربان !

درسته که من این کتاب ها (انتقادات) را نوشتم ولی نظر شخصی من بوده و ممکنه اصلا خوب نباشه و اشتباه باشه، چرا انقدر جو زده شدید !

نه به اون شوری شور و نه به این بی نمکی و لوسی، دیگه این اتفاق اشک ریختن نداره !

عکس زیر در ادامه عکس های گرافیکی طنز از داستان جالب شیر و روباه آورده شده است، ادامه داستان را در پایین عکس دنبال کنید :

عکس طنز ؛ برخورد شیر با روباه

شیر از این جسارت روباه عصبانی شده و دوباره با دست به پس کله روباه زده و به او می گوید، باز کمی تو روت خندیدم رودار شدی ، خجالت نمی کشی با من اینجوری حرف می زنی بی ادب !

روباه در دلش می گوید؛ قربان شما که نخندیدی، بیش تر اشک ریختی !

در این لحظه شیر یکی از کتاب ها را باز کرده و چند صفحه ای را ورق می زند و پس از آن زیر چشمی به روباه نگاه می کند و دوباره به کتاب نگاه می کند و این کار را تا چند بار تکرار می کند.

شیر و روباه در تدارک ترک کردن صحنه هستند و حرکت خود را برای رفتن به جنگل آغاز می کنند که یک دفعه تصویر موج دار شده و صحنه عوض می شود، جوانی با عینکی قطور و سیاه از خواب بیدار شده و نگاهی به صفحه موبایل خود می اندازد.

تصویر موبایل ساعت ۷ صبح اول فروردین ۱۴۰۰ را نشان می دهد، قرن جدید فرا رسیده است و همه چیز تغییر کرده است، انگار دنیای جدیدی در انتظار جوان است …

 

 

 

دیگر عکس های طنز و خنده دار رافان نیوز