عکس گرافیکی  روباه مکار، یا همان چراغ نیم سوخته سعی دارد خصوصیات روبهانی را برشمرد که در جامعه نظیر آن ها کم نیست، اما شاید توجه چندانی به آن ها نشود.

روباه حیوانی است که از او بیش از سایر حیوانات هوشمندی و حیله گری برداشت می‌شود.

در واقع روباه را به حیله گری های او در مواقع شکار می شناسند.

حال می خواهیم به بخشی از خصوصیات یک روباه خاص بپردازیم که می تواند در نوع خود جالب بوده و شاید در جامعه نظیر آن فراوان دیده شود.

روباه مکار حیله گر است و برای به دست آوردن طعمه خود از راه ها و حیله های مختلفی استفاده می کند.

فرض کنیم طعمه ای که او برای شکار در نظر گرفته در خانه ای ویلایی در یکی از مناطق یک شهر باشد که با حصاری و نگهبانانی محافظت می شود.

روباه در این حصار راه نفوذی می یابد و سعی به راه یافتن به خانه می کند.

غافل از اینکه این نخستین حصار از چندین حصار برای رسیدن به طعمه است.

نفوذی که خود گماشته نفوذی های بیرونی است و از حصارهای بعدی خبر دارد، دنبال باز شدن تمام حصارهاست تا روباه را به سمت طعمه سوق دهد.

روباه که این تعلل را می بیند همزمان با نفوذی پیشین دنبال یک راه نفوذ جدید است.

راهی جدید پیدا می شود و روباه حصار اول را می شکند، غافل از اینکه این حصار شکنی با توطئه های بیرونی برای فریب روباه همراه است و روباه به بیرون هدایت می شود.

روباه از در بیرون انداخته شده، اما حالا می خواهد از پنجره وارد شود.

نفوذی پیشین همچنان کار خود را می کند و تحت تاثیر نفوذی های و توطئه گران بیرونی یکی به نعل و یکی به میخ می زند.

روباه کورسوی روزنه ای در پنجره می بیند، راه آن را می گیرد، به جلو می رود، حصار پنجره را می شکند، هشدار های امنیتی حصار اول و دوم فعال شده، حالا همه متوجه تلاش روباه برای داخل شدن و شکستن حصارها هستند.

آری حالا روباه در محاصره قرار گرفته، محاصره توطئه گران بیرونی و محافظان درونی !

یک حمله همه جانبه از طرف همه بیرونی ها و درونی ها برای فریب روباه مکار صورت می گیرد تا او را از حصارهای خانه دور کنند.

همه در تلاش برای فریب دادن روباه هستند و او نیز چون مکار است، به موازات فریب ها حرکت کرده تا صحت آن ها را بسنجد.

روباه متوجه حیله ها شده و حالا دنبال راه جدیدی برای ورود به خانه است.

در حالی که محافظان درونی و توطئه گران بیرونی خسته شده، نفوذی پیشین با دیدن اتفاقات پیش آمده برای روباه اشک می ریزد، اشک او بر روی زمین افتاده و پیش پای گربه قرار دارد.

گربه با دیدن قطره های آب اشک چشم نفوذی تشنگی را احساس کرده و زبانش را به آب قطره ها نزدیک می کند، اما دلش نمی گیرد به آن لیس زده و قطره های اشک را رها کرده و می رود.

با رفتن گربه روباه با استفاده از خستگی توطئه گران بیرونی و محافظان درونی راه نفوذ جدیدی می یابد، تا حصار دوم را هم می شکند، در این حین ستاره فردوس پیشنهاد ستاره فروغ را نمی پذیرد، آژیر خطر به صدا در آمده و همه متوجه حضور روباه مکار می شوند و دوباره او را به بیرون هدایت می کنند.

روباه مکار انگار خستگی ناپذیر است، دوربین های مدار بسته روی روباه زوم شده و لحظه به لحظه حضور و تلاش او برای به دست آوردن ستاره سهیل را ضبط می کنند.

حالا همه منتظرند ببینند، واکنش و حرکت بعدی روباه مکار چیست؟

روباه این بار راه دودکش ساختمان را بر می گزیند، منتظر است تا چراغ ها خاموش و همه به خواب بروند و در یک لحظه از دودکش تا حصار چهارم را هم دور بزند.

در اینجا بخوانید:

فرماندهان داخلی که متوجه حرکت بعدی روباه هستند، اجازه می دهند تا او به حصار چهارم برسد، روباه به خیال فریب محافظان داخلی خود را به حصار چهارم می رساند، از آن جا صدای مشاجره دو ستاره شنیده می شود.

پس از چند ثانیه آژیر خطر بلند شده و فرماندهان دوباره دستور بازداشت و بیرون انداختن روباه را صادر می کنند.

روباه انگار خستگی ناپذیر است و انگار که نه انگار که تا به حال او را چندین بار به بیرون انداخته اند.

او دنبال راه جدیدی برای رفتن به خانه می گردد و دور ساختمان اوضاع و احوال را رصد می کند.

در این حین تونلی از حصارها باز شده و ستاره فردوس از ساختمان بیرون آمده و راه را به سمت خانه کج می کند.

روباه برای اطمینان خاطر ستاره فردوس را تعقیب کرده و محل اقامت او را می یابد.

اما خیلی سریع به خانه هدف برگشته و آن را به عنوان یک گزینه روی میز نزد خود نگه می دارد.

روباه با دیدن تونل حصارها، به فکر تونل زدن می افتد و قصد دارد از زیر زمین وارد ساختمان شده و محل استراحت ستاره سهیل را بیابد.

با این روش تا حصار سوم می رسد، اما آژیر خطر بدون آنکه او صدایی بشنود روشن شده و فرماندهان متوجه حضور او می شوند.

فرماندهان داخلی با خود می گویند بگذار یک تخفیفی به او بدهیم و تا حصار پنجم پیش برود، در این بین ستاره فروغ می گوید، من ریش گرو می گذارم، بگذارید تا حصار ششم برود.

روباه تا حصار ششم می رود و به محض رسیدن به آن با نگهبانان داخلی مواجه شده و دوباره به بیرون هدایت می شود.

روباه دوباره در بیرون ساختمان در حال برانداز نحوه عبور و مرور ساختمان است که ستاره فردوس را در حال ورود می بیند.

حیله گری روباه مکار او را به پشت سر ستاره فردوس می چسباند و در حالی که دوربین های مدار بسته احاطه کاملی به او دارند، تا حصار هفتم پیش می رود.

محافظان داخلی بدون اینکه ستاره فردوس متوجه حضور روباه مکار شود، روباه را از او جدا کرده و دوباره به بیرون هدایت می کنند.

روباه دوباره در بیرون ساختمان دنبال روزنه نفوذی به داخل است و متوجه نفوذی می شود که دستان زیر چانه مشغول تماشای او است و انگار یک فیلم سینمایی جذابی می‌بیند.

روباه به نفوذی می گوید، راستی تو نفوذی من بودی یا نفوذی آن ها، او می گوید اگر خدا قبول کند، نفوذی هر دو …!

این داستان شاید ادامه داشته باشد، امیدواریم از خواندن آن لذت برده باشید.