عکس گرافیکی اجتماعی پست حاضر داستانی را روایت می کند که در آن آدمی آهنی و مصمم به راه خود ادامه می دهد و فتنه های پی در پی و متنوع دیو شیطان صفت نیز بی نتیجه و بی اثر شده است.

هر انسانی هدفی را برای خود انتخاب و برای رسیدن به آن تلاش می کند و در واقع راه رسیدن به آن را طی می کند.

بدون شک هیچ موفقیتی بدون تلاش، زحمت، ممارست و به جان خریدن رنج بسیار حاصل نمی شود.

اینگونه است که بدست آوردن یک جام قهرمانی برای یک تیم ورزشی بسیار شیرین و دلچسب می نماید.

در اینجا داستان انسانی مصمم روایت می شود که با توجه به عکس گرافیکی اجتماعی فوق می توان دریافت برای رسیدن به هدف موانع، چالش ها و مشکلات زیادی را در پیش دارد.

شاید همگان گمان بر این داشته باشند که مشکلات و سنگ اندازی ها و موانع کاملا جنبه فیزیکی داشته باشد که با رفتار عینی دشمنان همراه خواهد بود.

اما اینگونه نیست و گاهی دیوهای شیطان صفت علاوه بر جنگ فیزیکی و نامساعد کردن مسیر و راه، از نهایت خباثت خود استفاده می کنند تا با جنگ روانی طرف را از ادامه مسیر مایوس کنند.

در این راه فتنه ها و دسیسه ها و حیله ها متفاوت است، اما داستان زیر سعی می کند یکی از حیله های دیوهای مکار را روایت کند تا بلکه یک روشنگری برای کسانی یا گروهی یا اجتماعی باشد که می خواهند، به یک قله برسند.

داستان، داستان جوانی است که قصد دارد از جنگلی تاریک و ترسناک پر از صداهای گوناگون از حیواناتی درنده عبور کرده و به جنگلی سرسبز برسد.

دیو شیطان صفت از همان آغاز و حتی پیش از آن با فریفتن مردمان ده سعی کرده آن ها را به پرتاب سنگ به این جوان وادار کند.

آری این دیو هر کسی را با یک جمله مخصوص به خود می فریبد تا به هدف خود برسد.

یکی را با اینکه او رقیب تو است، یکی را از راه دین و دیگری را به خیرخواهی وانمود می کند.

خلاصه اینکه جوان به حدی سنگ خورده است که انگار یک آدم آهنی شده و ظاهری آهنی پیدا کرده است.

او راه را طی می کند در مسیر سنگ ها را به هر شکی از خود دفع می کند، مردمان فریفته شده از بس سنگ پرتاب کرده اند خسته شده و حتی کمر درد گرفته اند.

اما شیطان مسلم، با فریب و وعده و گفتار خود آن ها را به ادامه دشمنی ترغیب می کند.

دیو شیطان صفت که می بیند جوان همچنان بی اعتنا به راه خود ادامه می دهد، به گمان پلید و ساده اندیش خود راهی جدید انتخاب می کند.

خطی بر سر راه و از روی نادانی می کشد و بالای آن می نویسد، اینجا پایان است.

جوان که هنوز در ابتدای راه است از دیدن این خط تعجب کرده و بی اعتنا گام عبور از آن را بر می دارد.

در حالی که جوان روی خط قرار دارد، مردمان فریفته شده منتظر واکنش او هستند، جوان همچنان بی اعتنا است و مردمان در کنار دیو و تحت تاثیر او می گویند انگار قلب او از سنگ است و انگار او دل ندارد و انگار یک ماشین است.

جوان گام اول را از روی خط برداشته و از آن عبور می کند و طی آن سرش را برگردانده و چشمکی به کدخدای ده می زند.

دیو شیطان صفت به شدت عصبانی شده و باز هم می خواهد کدخدا را تحریک به سنگ پراکنی کند.

کدخدا مقاومت می کند و می گوید او مرا می بیند و من نمی خواهم خود را نزد او خراب کنم.

بالاخره شیطان کار خود را می کند و کدخدا هم سنگی به طرف جوان پرتاب می کند.

جوان دستش را سپر می کند و سنگ به دست او برخورد می کند، انگار نیرویی عجیب به سنگ برخورد کرده و آن را دو تکه می کند.

آری آن نیروی اراده است که می تواند حتی فولادی سخت را متلاشی کند، سنگ که جای خود دارد.

جوان دوباره سرش را به طرف کدخدا برمی گرداند، نگاه معناداری به او می کند، قطره اشکی از گونه او پایین آمده و دوباره سرش را برمی گرداند و به راه خود ادامه می دهد.

جوان عبور می کند و انگار میانسال به نظر می رسد.

آری حمله به جسم آن را قوی تر می کند اما حمله به روح و روان، جسم را پژمرده.

جوان به راه خود ادامه می دهد و دیو ناامید از این مردمان دنبال مردمی دیگر برای فریفتن است و انگار می خواهد تا ابد دور باطل خود را تکرار کند و می داند که به نتیجه نخواهد رسید، اما انگار شیطان هم برای ناکام کردن جوان ها حضوری دائمی خواهد داشت.

داستان عکس گرافیکی اجتماعی فوق اینجا به پایان رسید، اما باید به این نکته توجه کرد که برای رسیدن به انتهای مسیر باید تمام آن را طی کرد حتی اگر تمام آن کاملا سنگلاخی و صعب العبور باشد.

 

 

دیگر عکس های گرافیکی اجتماعی در اینجا