کودتای ۲۸ مرداد با فرا رسیدن سالروز آن دوباره یادآور شد تا به ما تذکر دهد که از سرنوشت دکتر محمد مصدق مردی که جز به سربلندی ایران فکر نمی کرد، درس بگیریم و بدانیم که هیچگاه اعتماد کورکورانه سرانجام خوشی ندارد.

امروز ۲۸ مرداد بود و یاد روز سیاهی را زنده کرد که در آن سرنوشت مردم ایران نه به دست خود، بلکه به دست دیگران تغییر کرد.

آری بر سیاهی این روز هر چه نوشته و هر چه گفته شود، کم است، چرا که سقوط مردی را یادآوری می کند که به چیزی جز سربلندی، اقتدار و احقاق حقوق حقه مردم ایران فکر نمی کرد و در این راه هیچ چیز برای خود کنار نگذاشت.

امروز روزی بود که سردمداران انگلیس با کمک دولت تازه سربرآورده آمریکا کودتایی را رقم زدند تا منافع در خطر افتاده خود در ایران را دوباره احیا کنند.

محمد مصدق مرد استوار و بزرگی از میان بدنه حکومت سربرآورد و یک تنه برای حقوق ملت ایران جنگید.

بزرگی محمد مصدق زمانی بیش از پیش نمایان می شود که او بدون اینکه حمایتی از شاه و شخص اول مملکت داشته باشد، مقابل قدرت های بزرگ جهان ایستاد تا از حق مردم ایران دفاع کند.

همین شد که عدله به حق او آیت الله کاشانی و به تبع آن مردم دین دار و آگاه ایران را نیز به میدان آورد تا نهضتی بزرگ شکل گرفته و ملی شدن صنعت نفت ایران را در پی داشته باشد.

موفقیتی که یک اتحاد و همبستگی عمومی آن را سبب شد و پرچم دار آن یعنی دکتر مصدق را که حالا به خواست عمومی نخست وزیر ایران بود، به پیروزی رساند.

در اینجا بخوانید:

اما از ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تنها کم تر از سه سال زمان نیاز بود تا انگلیسی که بدون هیچ حساب و کتابی نفت ایران را به یغما برده بود، برای احیای منافع به ناحق خود دسیسه چینی کند.

سران انگلیس در پس پرده با دولت تازه سر برآورده در اقتصاد جهان هم‌پیمان شد، تا دوباره خود را بر چاه نفت ایران مسلط کند و ثروت ملی ایران را به کام خود بکشد.

دولت دکتر محمد مصدق که پس از ملی کردن صنعت نفت ایران عملا در مقابل قدرت اول جهان در آن زمان ایستاده بود، تحت فشار قرار گرفت و از طرفی هیچ حمایتی از شاه نداشت، آن هم شاهی که با وجود مصدق اختیارات خود را در خطر می دید.

مصدق به ناچار سراغ آمریکایی رفت که تازه به یکی از قدرت های اقتصادی جهان تبدیل شده بود، غافل از اینکه شاکله اصلی دولت آمریکا همان مهاجرین انگلیسی بودند که پس از کشف این سرزمین حالا صاحب آن شده و تشکیل حکومت داده بودند.

دکتر محمد مصدق به این آمریکا اعتماد کرد، غافل از اینکه آن ها مخفیانه با دولت انگلیس برای سرنگونی او به توافق رسیده بودند.

آری دکتر محمد مصدق تنها یک اشتباه کرد و همان یک اشتباه باعث سقوطش شد.

در اینجا بخوانید:

محمد مصدق مردی آزادمنش، آگاه و تحصیل کرده و از همه مهم تر شخصیتی محکم و استوار داشت، که با تمام وجود به چیزی جز سربلندی ایران فکر نمی کرد و به تبع آن از چند سال کوتاه زمامداری هیچ نصیبی برای خود و خانواده‌اش نبرد.

اما همان یک اشتباه و اعتماد کورکورانه از یک طرف و از دست دادن اتحاد و پشتیبانی مردمی از طرف دیگر، باعث شکستش در کودتای ۲۸ مرداد و دستگیری او شد.

مصدق پس از محکومیت سه سال در زندان بود و پس از آن چیزی نزدیک به ۱۰ سال در خانه پدری خود در احمدآباد ساوجبلاغ تحت نظر نیروهای ساواک بود.

در اسفند ۱۳۴۵ پس از تشدید بیماری که آن زمان سرطان فک تشخیص داده شد برای مداوا به تهران منتقل شد و در حالی که فرزندانش قصد داشتند با اجازه گرفتن از شاه او را برای درمان به خارج ببرند، به شدت برآشفت و نهیب زد که:

بیماری ام هر چه باشد باید در اینجا معالجه شوم. یا می مانم یا می میرم. خون من هیچگاه رنگین‌تر از مردم ایران نیست.

آری امروز یادآور سقوط چنین مردی بود، یادآور روز سیاه یک کودتای ننگین در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ …